بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 95

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

ذكر حق موجب تسليه و آرامى است براى سالك محبّ ، زيرا كه ياد محبوب است و تذكار ، كه مبالغه ذكر و يادآورى ظاهر و باطن است ، تجلى است يا تجلّى حق ، تذكار و يادآوريست از طرف حق مر عبد را ، و معرفت ، خالى شدنست از اخلاق بشرى و نفسانى ، بلكه متحلّى گشتن است با اوصاف حق ، و على هذا محتمل است كه عبارت صحيح ( التّحلّى ) باشد با حاء بىنقطه قوله ق : اعمالى كلّها زنانير همه اعمال خودم را كه مىنگرم ، زنّار است كه ترسائى و شرك است ، زيرا كه تا پندار و هستى سالك در ميان است ، و طاعت با فنا و بقا نيست ، خالى ازين شرك خفى نيست كه وجودك ذنب لا يقاس به ذنب . . . « 1 » و لا اقدر عقدها بتوحيده و قادر نيستم بربستن آنها يعنى زنارها براى توحيد او زيرا كه اعمال با رؤيت خود آنها منافى توحيد هستند و لا قطعها لتوحيده و قطع هم نمىتوان آنها را براى اينكه صاحب توحيد را اعمال و طاعات قلبى و قالبى لازم است و مراعات واجبات و مستحبات شرع براى موحد الزم و محتم است . اگر طاعت كنم زنّار باشد * و گرنه خود چه ناهنجار باشد چه زنّار است اين در بزم توحيد * كه صد حيرت ازين در كار باشد قوله التقرّب الى اللّه ببذل الدّنيا فعل الصّالحين مقرب شدن به درگاه حق بسبب بذل دنيا در راه حق يعنى صرف نقد و جنس و ترك علايق كه مانع است فعل صالحان است و التّقرّب الى اللّه ببذل النّفس فعل المريدين و تقرب به حق بسبب بذل نفس ، فعل صاحبان ارادت است پس قسم اول براى زاهدانست و بذل نفس آنست كه با موت ارادى از جميع خواهش آن دست بكشد اگرچه تمناى بهشت و ثواب باشد . و التّقرّب الى اللّه باللّه فعل العارفين چون در دو مرتبهء اول سير الى اللّه منظور بود كه در آن غير از حق تعالى دنيا و نفس هم ملحوظ است و لو با بذل كردن ولى تقرب به خدا براى عارفان كه از مقام سير الى اللّه گذشته و با حقند دايما بسبب حقتعالى است كه هرچه اوامر كند ؛ مالك دل است و حكم آن اوست و عارف اختيارى ندارد و به غير از حق به چيز ديگر التفات ندارد . قوله : الورع رفع الطّمع عن كلّ الشّبهات رفع طمع از تمامى شبهات خواه مال مشتبه به حرام يا فعل مكروه كه مرجوح است و مشتبه بمعاصى است ورع است .

--> ( 1 ) يعنى هستى تو خود گناهى است كه گناهان را با او قياس نمىتوان كرد .